بخش ۷۶ - تمثیل
مردی از فاقه در امان آمدکارش از گشنگی به جان آمد
دید درکوی لاشهٔ مردارروزه بگشود بر چنان افطار
یافت با لاشه مرد را، یاریگفت زنهار! مرد و مرداری
زین حرام ای رفیق دست بدارتا دهد خوشهٔ حلالت بار
گفت کم گوی از حرام و حلالکار جانست، نیست فرصت قال
تا دمد خوشهٔ حلال از دشتمن مسکین حرام خواهم گشت
تا شود امتحان شاه تمامنیکمردان شوند صید لئام
چون ملک تجربت تمام کندهم مگر رستخیز عام کند
کاهل اصلاح دردسر بردندیا بکشتید یاکه خود مردند