بخش ۵۱ - قطعه
لولیئی گفت با پسر، هشدارتا که خود را چو من سمر سازی
پسرا سعی کن که در هر فنخویش را تالی پدر سازی
تن به ورزش سپار تا خود راجلد و چالاک و نامور سازی
بر سر استوانه رقص کنیوز بر ریسمان گذر سازی
خوبشتن را به قوت تعلیمحکمفرمای شیرنر سازی
ببر ا همسر مرال کنیشیر را جفت گوره خر سازی
بنشانی به خرس بوزینهخرس را خنگ راهبر سازی
سگ ز چنبر برون گذاری و بازچنبر از ریسمان به در سازی
خویشتن را به پشت پران اسببه سر پای مستقر سازی
در فن مشت و شیوهٔ کشتیخویش در دهر مشتهر سازی
یاکهخود را بهچشمبندیو سحرجالب دقت و نظر سازی
پنبهای در دهان فکنده و زانرشتههایی دراز برسازی
بیضه زیر کله نهی و از آنجوجهای نو دمیده برسازی
کش روی مهره را به طراریحقه بیمهره جلوه گر سازی
یاکم از این که خویش را به جهانمطربی جلد و باهنر سازی
هر زمان نغمهٔ دگر خوانیهر زمان پردهٔ دگر سازی
الغرض باید ای پسر خود رامورد حاجت بشر سازی
ورنه بگزارمت به مدرسهایکاندر آن سالها مقر سازی
کنی آن علم مردهریگ روانوآن خرافات را ز بر سازی
تا شوی شاعر و نوبسندهخویش را حبس و دربدر سازی
یا چو آخوندهای بیمحضراز غم و رنج ماحضر سازی
یا شوی در اداره مستخدمخورش از پارهٔ جگر سازی