بخش ۴۷ - شمهای از تاریخ خراسان
گرچهزرتشتاز خراسان خاستدین زرتشت از خراسان کاست
مردم کابل و تخارستانگوزکانان و غور و غرشستان
بگزیدند کیش بودا رابردریدند زند و استارا
مردم تورفان و فرغانیبگرفتند مذهب مانی
طوس و باورد و رخّج و گرگاننیمروز و عراق و ماه و مغان
دین پیشینه را بسر بردندچار اخشیجا را نیازردند
اورمزد بزرگ را خواندندآفرینها بر ایزدان راندند
وندرین ملک هر سه آتشگاهقبلهٔ خلق گشت سوی اله
آذرآبادگان مزیّن شددر وی آذرگشسب روشن شد
و آذرخوره شد به پارس مکیندر نشابور آذر برزبن
در دگر شهر و قریه با اکرامپرتو افکند آذر بهرام
لاجرم این نفاق دیرینهشد درختی و بار آن کینه
خلق ایران شدند به سه فریقشمن و زردهشتی و زندیق
دین زردشت چون اساسی بودروشی متقن و سیاسی بود
اندر او جلوه کرد ایرانیچیره شد بر دوکیش عرفانی
که در آن هر دوکیش صوفیواربود تجرید و حاصل،ترک کار
مرکزیت به غرب کشور تاختشرق را تابع و مسخر ساخت
مشرق از جهل کیش بوداییشد به یغمای قوم صحرایی
گاه شد عرضگاه لشکر هونگه ز هیتال شد خراب و زبون
پس به ایران بتاخت جیش عربروز زرتشتیان رسید به شب
شد نفاق جماعت زندیقکاربرداز رهزنان فریق
خصم را ره به خانمان دادندره و چه را بدو نشان دادند
بود در نهب تخت و تاج کیانیزک تازیان ز مانویان
سرخپوشان مزدکی آیینشده یار عرب به جستن کین
زبن سبب شده سپاه مزداییصید لشکر کشان صحرایی
همه در کار زار کشته شدندجمله با خاک و خون سرشته شدند
و آن بنای بلند داد نهادشد ز بیداد همگنان بر باد
شاه ایران سوی خراسان تاختسوی دژخیم خود هراسان تاخت
شد به مانند داریوش سومدر خراسان شکار آن مردم
کیش بودا ز طبع ایرانیساخت پتیاره دیو تورانی
در زمان خلافت خلفاهمچنان بود این نقار بجا