گنج

شمارهٔ ۸۰ - در مرگ پروین

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ینبود۱۸ بیت
نهفته روی به برگ اندرون گلی محجوبز باغبان طبیعت ملول و غمگین بود
زتاب و جلوه اگر چند مانده بود جداولی ز نکهت او باغ عنبرآگین بود
ز اوستادی خورشید و دایگانی ماهجدا به سایهٔ اشجار، فرد و مسکین بود
نه با تحیت نوری ز خواب برمی‌خاستنه به افسانهٔ مرغی سرش به بالین بود
فسرده عارض بی‌رنگ او به سایه‌، ولیکفروغ شهرت او رونق بساتین بود
کمال ظاهر او پرورش گر ازهارجمال باطنش آرایش ریاحین بود
به جای چهره‌فروزی به بوستان وجودنصیب او ز طبیعت وقار و تمکین بود
چگونه ‌چهره‌ فروزد تنی که سوزی داشتچگونه جلوه فروشد دلی که خونین بود
ز ازدحام هواها مصون که برگردشز دور باش حقیقت مدام پرچین بود
چه غم که بر سر باغ مجاز جلوه نکردگلی که از نفسش طبع دهر مشکین بود
به‌ خسروان‌ سخن ناز اگر فروخت رواستشکر لبی که خداوند طبع شیرین بود
کسی که عقد سخن را به لطف داد نظامز جمع پردگیان بی‌خلاف‌، پروین بود
جلیس بیت‌ حزن‌ شد چو یوسفش کم گشتغم فراق پدر هرچه بود سنگین بود
به نوبهار حیات از خزان مرگ، به‌ بادشد آن گلی که نه در انتظار گلچین بود
اگرچه آرزوی زندگی ببرد به گورولی به زندگی امیدوار و خوش‌بین بود
اگرچه‌ حجلهٔ‌ رنگین‌ به کام خویش نساختولی ز شعر خوشش روی دهر رنگین بود
ندیده کام جوانی جوانه مرگش کردسپهر پیرکه با اهل معنی اش کین بود
شگفت‌ و عطر برافشاند و خنده کرد و بریختنتیجهٔ گل افسرده عاقبت این بود