گنج

شمارهٔ ۱۵۳ - در مرثیه و تاریخ فوت ملک‌الشعرا صبوری

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: بمخواه۱۲ بیت
گفتم به‌ دل چرا طربت شد بدل به غمگفتا پس از صبوریم از دل طرب مخواه
گفتم چه ‌خواهی‌ از دل ‌و جان بعد او بگویگفتا ز جان و دل‌، جز رنج و تعب مخواه
گفتم سبب چه شد که به غم مبتلا شدیگفتا خدای داند از من سبب مخواه
گفتم که چرخ‌، قامت من چنبری نمودگفتا ز چرخ غیر جفا و کرب مخواه
گفتم ز روزگار چه باید امید داشتگفتا دگر ز شاخ صنوبر رطب مخواه
گفتم مگر به فضل و ادب آفتی رسیدگفتا دگر نشانه ز فضل و ادب مخواه
گفتم مگر نیارد روز و شبش نظیرگفتا دگر نظیر وی از روز و شب مخواه
گفتم مگر خرد را خوشیده بوستانگفتا ز بوستان خرد جز حطب مخواه
گفتم چگونه او ملک آمد به شاعرانگفتا به جز حقیقت از این لقب مخواه
گفتم مگر که مادح سلطان دین رضاستگفتا بلی بغیر ویش منتسب مخواه
گفتم که دستگیر وی آیا به حشر کیستگفتا جز از محمد و آل این طلب مخواه
گفتم که مصرعی پی تاریخ او بگویگفتا: «‌پس‌از صبوریم از دل طرب مخواه‌»