گنج

شمارهٔ ۹۱

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: انه۸ بیت
علی‌الصباح که بر طره‌ات زنی شانههزار نافه گشایی میان کاشانه
گر از بهشت گریزد کسی رواست بسیکه هست چون‌ تو بهشتی‌رخیش‌ درخانه
کسان زنند به دیوانگیم طعنه و منبر آن که از غم عشق تو نیست دیوانه
کجا برون روی ای مهر دوست از دل منکه گنج را نسزد جای جز به ویرانه
کنون که وصل میسر نمی‌شود باریمن و فراق تو و ناله‌های مستانه
بگو به دوست نشاید نهاد پای امیدبه خانه‌ای که در آن سرکشید بیگانه
عجب نباشد اگر شمع را بسوزد تنبه جرم اینکه زد آتش به جان پروانه
بهار کشتهٔ ترکی بود که در ره اوگذشته شعر وی از تاشکند و فرغانه