شمارهٔ ۸۰
ز نار هجر میسوزم ز درد عشق مینالمخدا را، ای طبیب مهربان رحمی بر احوالم
به حال و روز مشتاقان زدم بس طعنه تا امشبز زلفی شد سیه روزم، ز خالی شد تبه حالم
بسی بگذشت سال و مه بهمن در عشق تا آخرغم هجران نصیب آمد ز دوران مه و سالم
مرا پرکنده سیل عشق، بنیاد شکیباییگواه صادق ار خواهی ببین در اشک سیالم
مرا تنها نه از امروز باید خورد خون دلمن از اول چنین بودستم و این است اقبالم
گر از دست غم دلبر گذارم در بیابان سرخیالش با غمی دیگر چو باد آید ز دنبالم
ز دست دشمنان گویی اگر نالم، معاذاللهکه کر نالم من مسکین ز دست دوستان نالم
نشید عشق برخواند به جای پوزش یزداناگر بر قبلهٔ زاهد فرو بندند تمثالم
به بام بارگاه دوست روزی بال بگشایماگر اندر هوای او فرو ریزد پر و بالم
خروس روستایی را چه جای همسری با منکه من شهباز دست شاهم و نیز است چنگالم