شمارهٔ ۷۹
بود آیا که دگرباره به شیراز رسمبار دیگر به مراد دل خود باز رسم
بود آیا که ز ری راه صفاهان گیرموز صفاهان به طربخانهٔ شیراز رسم
خیزم از جای و بدان شهر طربخیز شومتازم از شوق و بدان خطهٔ ممتاز رسم
به ملاقات گرامی ادبایی که بودجمله را قول و غزل تالی اعجاز رسم
هست رازی ازلی در دل شیراز نهانخرّم آن روز که من بر سر آن راز رسم
بر سر مرقد سعدی که مقام سعد استبسته دست ادب و جبهه قدمساز رسم
همت از تربت حافظ طلبم وز مددشمست مستانه به خلوتگه اعزاز رسم
مرغک تازهپرم زیر پرم گیر به مهرتا ز فیض پر و بال تو به پرواز رسم
بود آیاکه ازین تنگ قفس نیم نفسبه سر صحبت مرغان خوشآواز رسم
حافظا بندهٔ رندان جهانست «بهار»همتی تا به یکی خواجهٔ دمساز رسم