گنج

شمارهٔ ۷۰

ای مصور نقش آن سرّ نهانش را بکشموشکافی‌ها کن و موی میانش را بکش
سیل اشک از جویبار دیده اول کن روانزان سپس آن قد چون سرو روانش را بکش
گرز موی خامه شنگرفی جهد بر صفحه‌، زاننکته‌ای شیرین فروگیر و دهانش را بکش
چون‌ مرا بیند ز شرمش برچکد خوی از عذارگرتوانی آن عذار خوی‌دستان را بکش
یا مکش آن ابروانش یا اگر خواهی کشیدنقش‌ها بگذار و ناز ابروانش را بکش
آن گرانبار سرینش را بکش بر روی ساقور کشیدی محنت بار گرانش را بکش
چشم‌برهم‌ نِه‌،‌چو چشم‌ مست‌ او خواهی کشیدورگشودی‌، همچو من آه و فغانش را بکش
غمزه‌اش را گر ندانی چیست من دارم به‌دلاز دل من غمزه‌های جان‌ستانش را بکش