شمارهٔ ۶۹
نرگس غمزهزنش بر سر ناز است هنوزطرهٔ پرشکنش سلسلهباز است هنوز
عاشقان را سپه ناز براند از در دوستبر در دوست مرا روی نیاز است هنوز
خاک محمود شد از دست حوادث بر باددر دلش آتش سودای ایاز است هنوز
هر کسی را سر کوی صنمی شد مقصودمقصد سادهدلان خاک حجاز است هنوز
گرچه شد عمر من از خط توکوتاه ولیدست امّید به زلف تو دراز است هنوز
مسجد حسن تو از خط شده ویران لیکنطاق ابروی تو محراب نماز است هنوز
روزی ای گل به چمن چشم گشودی از نازچشم نرگس به تماشای تو باز است هنوز
زین تحسرکه چرا سوخت پرپروانهشمع دلسوخته در سوز وگداز است هنوز
باز شد شهپر مرغان گرفتار بهاربستگیهاست که در دیده ی باز است هنوز