گنج

شمارهٔ ۴۶

درغمش هرشب به گردون پیک آهم می‌رسدصبرکن ای دل شبی آخر به ما هم می‌رسد
شام تاریک غمش راگر سحرکردم چه سودکزپس آن نوبت روز سیاهم می‌رسد
صبرکن گر سوختی ای دل ز آزار رقیبکاین حدیث جانگداز آخر به شاهم می‌رسد
گر گنه کردم عطا از شاه خوبان دور نیستروزی آخر مژدهٔ عفو گناهم می‌رسد