گنج

شمارهٔ ۳۷

تا به کنج لبت آن خال سیه‌رنگ افتادنافه را صدگره از خون به دل تنگ افتاد
آن نه خط است برآن عارض پرنقش و نگاررنگ محویست که در دفتر ارژنگ افتاد
سیب از آسیب‌جهان‌رست که همرنگ تو شدگشت نارنج ز غم زردکه نارنگ افتاد
دررهت چشم من از هفته به هفتادکشیددر پی‌ات کار من ازگام به فرسنگ افتاد
نرگس‌ از چشم تو چون برد حسد، کور آمدسرو با قد تو چون خاست بپا، لنگ افتاد
از دل گمشدهٔ خوبش فرو بستم چشمتا مرا دامنت ای گمشده در چنگ افتاد
دانم اندر دل سخت تو نکرده است اثرنالهٔ من که ازو خون به دل تنگ افتاد
کرد چون همره چنگ این غزل آهنگ‌، بهارچنگ دردل زد و با چنگ هم آهنگ افتاد