شمارهٔ ۱۲
رقم قتل ما به دست حبیبچون مخالف نداشت شد تصویب
خامشی به ز مجلسی که در آننیست یک تن سخنشناس و لبیب
خویشتن را میان خیل خرانخر نسازد به حکم عقل، ادیب
گورخر را چه حاجت بیطاربدوی را چه انتظار طبیب
دهر چون نانجیبپرور شدگو بمیرند مردمان نجیب
بلبل از بیم جان شود پنهانچون به بستان کشد غراب نعیب
از در احتیاج مردم بودآنچه دادند عاقلان ترتیب
هیچ اصلی به دهر ثابت نیستخواه اصلی بعید و خواه قریب
جای دیگر عجیب ننمایدآنچه اینجا به چشم تو ست عجیب
خوار گردد به نزد یار، بهارچون بریار شد عزیز، رقیب
چه توان کرد چون نشد معتادبینی خنفسا به نکهت طیب