شمارهٔ ۶۳ - مجسمهٔ فردوسی
مهرگان آمد به آیینِ فریدون و قُبادوز فریدون و قباد اندرزها دارد به یاد
گوید ای فرزندِ ایران راستگویی پیشه کنپیشهٔ ایران چنین بود از زمان پیشداد
در چنین روزِ گرامی هدیهای آمد ز هندهدیهای عالی ز سوی پارسیزادانِ راد
طرفه تندیسی فرستادند از هندوستانزان حکیمِ پاکاصل و شاعرِ دهقاننژاد
نصب گشت اینجا به امر خسرو ایرانزمینروز عید مهرگان، جشن فریدون و قباد
**
ای حکیمِ نامی ای فردوسیِ سِحرآفرینای به هر فن در سخن چون مرد یک فن اوستاد
شور احیای وطن گر در دلِ پاکت نبودرفته بود از تُرک و تازی هستیِ ایران به باد
خلقی از نو زنده کردی، مُلکی از نو ساختیعالمی آباد کردی خانهات آباد باد
نیست غم گر حرمتت اهل زمان نشناختندهر هنرمندی به عصر خویش محروم اوفتاد
روح و آوای تو در گفتار نیکت زنده استروح بدخواه تو در سرپنجهٔ جهل و عناد
غزنوی گر کرد خَبطی پهلوی جبران نمودآن شَه ار بیداد فرمود این شَهَنشَه داد داد
این زمان صدر اجل در حلقهٔ اعیان ملکنصبِ تندیس تو را در این مکان بازو گشاد
پرده بگرفتند روز مهرگان از روی توخاطر ناشاد ایرانی شد از روی تو شاد
خواند در میدان فردوسی بهار این چامه راپس برِ تندیس فردوسی به تعظیم ایستاد
تا جهان باقیست باقی باد ایران بزرگدوستانش کامیاب و دشمنانش نامراد
شاه ایران نامجوی و خلق ایران کامجویفرّ یزدانی در او باقی اِلیٰ یوم المَعاد