گنج

شمارهٔ ۵۰ - یا مرگ یا تجدد

وزن: مفعول فاعلات مفاعیلن (مضارع مسدس اخرب مکفوف)قافیه: ننیست۳۱ بیت
هرکو در اضطراب وطن نیستآشفته و نژند چو من نیست
کی می‌خورد غم زن و دخترآن را که هیچ دختر و زن نیست
نامرد جای مرد نگیردسنگ سیه چو در عدن نیست
مرد از عمل شناخته گرددمردی به‌شهرت و به‌سخن نیست
نام ار حسن نهند چه حاصلآن‌را که خلق ‌و خوی حسن نیست
فرتوت گشت کشور و او رابایسته‌تر ز گور و کفن نیست
یا مرگ یا تجدد و اصلاحراهی جز این‌دو پیش وطن نیست
ایران کهن شده است سراپایدرمانش جز به تازه شدن نیست
عقل کهن به مغز جوان هستفکر جوان به مغز کهن نیست
ز اصلاح اگر جوان نشود ملکگر مرد جای سوگ و حزن نیست
وبرانه‌ایست کشور ایرانوبرانه را بها و ثمن نیست
امروز حال ملک خرابستبر من مجال شبهت و ظن نیست
شخصی زعیم و کارگشا، نیمردی دلیر و نیزه فکن نیست
اخلاق مرد و زن همه فاسدجز مفسدت بسر و علن نیست
خویشی میان پور و پدر، نهیاری میان شوهر و زن نیست
تن‌ها سپید و پاک ولیکنیک خون پاک در همه تن نیست
امروز چشم مردم ایرانجز بر خدایگان زمن نیست
شاها تویی که شب ز غم ملکدر دیده‌ات مجال وسن نیست
بنگر به ملک خویش که در وییک تن جدا ز رنج و محن نیست
درکشور تو اجنبیان راکاری جز انقلاب و فتن نیست
بیدادها کنند وکسی رایک دم مجال داد زدن نیست
هرسو سپه کشند و رعیتایمن به‌دشت وکوه و دمن نیست
در فارس نیست خاک و به تبریزکزخون به رنگ لعل یمن نیست
کشور تباه گشت و وزیرانگویی زبانشان به دهن نیست
حکام نابکار ز هر سویغارت کنند و جای سخن نیست
یار اجانب‌اند و بدین فنکس را به کارشان سن و من نیست
معزول می‌شود به فضاحتآن کس که مرد حیله و فن نیست
شاها بدین زبونی و اهمالامروز هند و چین و ختن نیست
با دشمنان ملک بفرمایکاین باغ جای زاغ وزغن نیست
ورنه نعوذباله فردااین باغ و کاخ و سرو و سمن نیست
گفتم به طرزگفتهٔ مسعود«‌امروز هیچ خلق چو من نیست‌»