شمارهٔ ۲۶۷ - خصم خرد
مخور تا توانی می اندر جوانیمی اندر جوانی مخور تا توانی
که یک جرعه می در جوانی نشاندیکی تیر در دیدهٔ زندگانی
حکیمانه می نیز خوردن نشایدازین اندک و گاه گاه و نهانی
گناهست و جهل است و بیماری تنچه یک دوستکانی چه ده دوستکانی
ادیبی که فرمود، می خورد بایددربغست ازو علم و آداب دانی
نه بر کیفر باده خوردن از اولبه پور جوان درها زد پیر ثانی
نه امریکیان منع کردند می رادرین عصر، چون مردم باستانی؟
چنان رامشی مردمان توانگربسیجیده درکار عشق و جوانی
چنان رادمردان چست و معاشرخنیده به مهمانی و میزبانی
به مستی و میخوارگی کرده عادتچو بازارگانان به بازارگانی
چو دیدند می را زیانهاست در پیبرون از سبکساری و سرگرانی
ببستند مر مرزها را و هر سونشاندند قومی پی مرزبانی
نهشتند کآید ز بیرون کشورمی صافی و باده ارغوانی
به کشور هم، آنجاکه بد خنبخانهببستند و بردند بیرون اوانی
نه از بهر دین خاست این کار ازیراز قهر خرد خاست این قهرمانی
به تحقیق دیدند کز خوردن میفزون شد جنایت برافزود جانی
هرآن کارگرکو به می کرد رغبتببازد به یک شب دوره بیستکانی
هرآن برزگر کاو به می کرد عادتفرو ماند از پیشهٔ گاورانی
هرآن پاسبان کو به می گشت راغبنیاید ازو شیوهٔ پاسبانی
خردمند مردم چو دیدند اینهابکردند در حرمت می تبانی
همانا حرامست می زی گروهیکه دارد بر آنان خرد حکمرانی
تو را گر خرد حکمرانست بر دلچو جویی ز خصم خرد شادمانی؟