شمارهٔ ۲۴۶ - تغزل
بتا اگرچه به صورت تو زادهٔ بشریولی به روی درخشان، سلاله قمری
بشر نزاده چنین ماه روی غالیه مویچگونه باورم آیدکه زادهٔ بشری
به چهر و سیما فرزند ماه گردونیبه قد و بالا مانند سرو کاشمری
قمر شناسمت ار غمگسار بوده قمرپری بخوانمت ار آشکار گشته پری
به زلف بافته، رشگ بنفشهٔ چمنیبه روی تافته، شرم ستاره سحری
اگر شکارکنند آهوان صحرا رابهچشم، ای بت آهونگه، تو دل شکری
پری شنیدم اما پری نه دل سپراستتو ای نگار پریچهره از چه دل سپری
سپرکنی به رخ ماه حلقهٔ زنجیربرای آنکه کنی روزگار من سپری
کسی که روی تو بیند زخویش بیخبرستچرا ز حسن خود ای ماهرو تو بیخبری
نظر به روی تو دلها ز دست بربایدکه آفت دلی ای شوخ و فتنهٔ نظری
منم غلام خط مشک فام تو که بدوسپرده خط غلامی بنفشهٔ طبری
کدام کس که تو را دید و دل نداد به توکدام کس که تو بینی و دل ازو نبری
بهماه و سروت اگر عاشقان کنند شبیهتو ماه مشکین زلفی و سرو سیمبری
به روی تو صنما ختم شد نکوروییچو برپیمبر ما ختم شد پیامبری
خدایگان رسولان، رسول بار خدایکه مر خدایش بستوده از نکو سیری
خدای را غرض از خلقت جهان او بودوگرنه بهرچه آورد انس وجن وپری