گنج

شمارهٔ ۲۱۳ - ماجرای واگون

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: ایواگون۱۱ بیت
هوشم ز سر پریده از ماجرای واگوناز دنگ‌دنگ واگون‌، از های‌های واگون
از جالسان واگون راحت‌تر است صدبارآن کس که جان سپارد در زیر پای واگون
زاسرار قبر و محشر، آگه شود به یکبارآن کس که از جهالت‌، شد مبتلای واگون
آدم به روی آدم‌، حیوان به روی حیواناینست یک اشارت‌، از تنگنای واگون
سوهان مرگ گویی در استخوان ‌تراشی استچون روی ر‌بل غلتد عراده‌های واگون
باشد به رنگ و نکهت چون دستگاه سلاخآن تخته‌ها که نصب است اندر فضای واگون
با گاری شکسته‌، کاز کوهپایه غلتدیکسان بود به ‌واقع سیر و صدای واگون
اصحاب را به مقصد، نزدیکتر رساندگر چاروای لنگی باشد به‌ جای واگون
با راکبان واگون همره رسد به خانهافتد اگر چلاقی‌، اندر قفای واگون
در پایتخت ایران‌، این بلعجب که نبود ز آثار علم و عمران‌، چیزی سوای واگون
آنهم به این فضاحت‌، آنهم به این کثافتاز ابتدای واگون‌، تا انتهای واگون