گنج

شمارهٔ ۲۰۵ - تغزل درمنقبت ولی عصر حجة بن الحسن (ع)

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)قافیه: ینزن۳۸ بیت
خیز وطعنه برمه و پروین زندر دل من آذر بر زین زن
بند طره بر من بیدل نهتیر غمزه برمن غمگین زن
یک گره به طرهٔ مشکین بندصدگره برین دل مسکین زن
یک‌سخن‌ز دو لب شیرین گویصد گواژه بر لب شیرین زن
خواهی ارزنی ره تقوی رازان‌ دو زلف پرشکن‌ و چین زن
تو بدین لطیفی و زیبائیرو قدم به لاله و نسرین زن
گه ز غمزه ناوک پیکان گیرگه ز مژه خنجر و زوبین زن
خواهی ار کشی کش و نیکو کشخواهی ار زنی زن و شیرین زن
گرکشی به خنجر مژگان کشور زنی به ساعد سیمین زن
گر همی بری‌، دل دانا برور همی زنی‌، ره آئین زن
گه سرود نغز دلارا سازگه نوای خوب نوآئین زن
بامداد، بادهٔ روشن خواهنیمروز، ساغر زرین زن
رو بهار ازین سخنان امروزبر سخنوران خط ترقین زن
زین تذرو وکبک چه جوئی خیررو به شاهباز و به شاهین زن
شو پیاده ز اسب طمع و آنگاهپیل‌وش به شاه و به فرزین زن
تا طبرزد آوری از حنظلگردن هوا به تبرزین زن
تا جهان کژیت به ننمایدکحل راستی به جهان‌بین زن
گرت ملک و جاه برین بایدتن به ملک و جاه فرودین زن
بنده شو به درگه شه وانگاهکوس پادشاهی و تمکین زن
شاه غایب آنکه فلک گویدشتیغ اگر زنی به ره دین زن
رو ره امیری چونان گیرشو در خدیوی چونین زن
ای ولی ایزد بیچون‌، خیزره بر این گروه ملاعین زن
بر بساط دادگری پا نهبر کمیت کینه‌وری زین زن
گه به حمله بر اثر آن تازگه به نیزه بر کتف این زن
خیمهٔ خلاف اعادی رابرکن از جهان و به سجین زن
کیش اورمزد به کار آوربیخ آهریمن خودبین زن
دین حق و معنی فرقان رابر سر خرافهٔ پارین زن
از دیار مشرق بیرون تازکوس خسروی به درچین زن
پای بر بساط خواقین نهتکیه بر سریر سلاطین زن
پیش خیل بدمنشان شمشیرچون امیر خندق و صفین زن
با مداد تیرهٔ خون خصمبر بیاض دین خط تزئین زن
برکران این چمن نوخیزبا سنان آخته‌، پرچین زن
تا به‌راستی گرود زین پسبانگ بر جهان کژآنین زن
چهر عدل را ز نو آزین بندکاخ مجد را ز نو آئین زن
گر فلک ز امر تو سر پیچدبر دو پاش بندی روئین زن
طبع من زده است در مدحتنیک بشنو و در تحسین زن
برگشای دست کرم و آنگاهبر من فسردهٔ مسکین زن
تا جهان بود تو بدین آئینگام بر بساط نوآئین زن