شمارهٔ ۱۵۲ - پایتخت گل
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ختگل۷ بیت
در پایتخت ما بگشادند بخت گِلشد پایتخت ما به صفت پای تخت گل
خوشگلتر از شوارع ری نیست کاندروستصدگونه شکل هندسی از لخت لخت گل
هر گه ستور گام نهد از پی عبوربر گرد گامهاش بروید درخت گل
گر تختی از بلور نهی برکنار راهدر نیم لحظهاش نشناسی ز تخت گل
گر بخت گل گره خورد از سعی نیمشبعمال نیمروز گشایند بخت گل
یک رخت پاک باز نماند به شهر ریگر آفتاب و باد نهبندند رخت گل
گر قصه موجز آمد عیبم مکن ازآنکسخت است رد شدن ز قوافی سخت گل