گنج

شمارهٔ ۱۴۰ - خیانت

وزن: مفعول فاعلات مفاعیلن (مضارع مسدس اخرب مکفوف)قافیه: ش۱۷ بیت
آن را که نگون است رایتشمن هیچ نخواهم حمایتش
و آن دیو که این کار خواسته استدیوانه بخوانند، ملتش
این کشور تحت‌الحمایه نیستهم نیز برنجد زصحبتش
ملکی که ز جیحون و هیرمندتا دجله برآید مساحتش
از کس بنخواهد حمایتیوین گفته نگنجد به غیرتش
آن کس که به‌ ما داده یادداشتوان صاحب او، چیست نیتش
بی‌جنگ بخواهد جهان گرفت؟صعبا و غریبا حکایتش
امروز که هر ملت نژنددر سایهٔ تیغ است حرکتش
بی‌قیمت خون‌بندگی خطاستوین بنده گرانست قیمتش
گویند سپهدار داده خطلعنت به خطوط پر مخافتش
گر داده خطی این‌چنین خطاستکاین ملک بری بوده ذمتش
بی‌رأی شه و رأی مجلسینملت نشناسد به صحتش
لعنت به وزیری چنین که هستبر خیر بداندیش‌، همتش
با آن که فزون دارد احترامبا آن که فزونست ثروتش
قوم و وطن خود کند ذلیلوانگاه بخندد به ذلتش
بخشد وطن خود به رایگانوانگاه گریزد ز خشیتش
زودا و قریباکه در رسدخائن به سزای خیانتش