شمارهٔ ۱۱۰ - پاسخ فرخ
شکر خداکه دوره غربت بسر رسیدرنج سفرگذشت و نعیم حضر رسید
روزی که رختبستماز ایران سوی فرنگپنداشتم که عهد عقوبت بسر رسید
گفتم زمان خرقه تهی کردنست، خیزرخت سفر ببند که وقت سفر رسید
اینک خدنگ حادثه از سینه برگذشتوآسیب زخم آن به میان جگر رسید
دست از جهان بشوی و جهانی دگر بجویشاد آنکه زبن جهان به جهان دگررسید
لیکن قضا نبود، تو گفتی در این جهانسهم بلابه بنده فزون زبن قدررسید
فرمان بازگشت به روح رمیده رفتپروانهٔ بقا به تن محتضررسید
دستوری خلاصم از این زندگی ندادآن کس که جان ازو به تن جانور رسید
جان به لب رسیده سوی سینه بازگشتدر چشم وگوش مژدهٔ سمع و بصررسید
شد منقطع هزینه دورعلاج منزبن صرفهجوبی سرهدولت بهزر رسید
بویحیی ار برفت حکیمی بهجای ماندوآی ارگدا به دولت و اقبال و فر رسید
بالجمله رفت سالی و شش ماه بر فزونکاندر سویش، لطف حقم راهبر رسید
بسیار صبرکردم و بسیار بردم رنجتا درپناه صبر، نوید ظفر رسید
بشتافتم به خانه و در بستر اوفتادکزرنج ره براین تن نالان ضرر رسید
یک مه فزون بودکه هم اغوش بسترموامروز به شدم که ز «فرخ» خبر رسید
محمود اوستاد سخن آن که صیت اواز خاوران گذشته سوی باختر رسید
روح جواهری به جنان شادباد ازآنکاو را پسر چو فرخ فرخ سیر رسید
شاد این پسرکه پرورش از آن پدرگرفتشاد آن پدرکه از عقبش این پسر رسید
دانشوران ز فضل و هنر بهره میبرندوز او هزار بهره به فضل و هنر رسید
کرد از بهار دعوت، فرخ به شهر خویشدر تیر مه که تیل میان سرخ دررسید
آباد باد خاک خراسان که هر مهینعمت در او ز ماه دگر بیشتر رسید
سرسبز باد تیل میان سرخ او، کز آنخجلت به زعفران و گلاب و شکر رسید
نالانم ای رفیق و هراسانم از سفرخاصه که ناتوانیم از این سفر رسید
ارجو که تندرست ببینم رخ تراکز روی فرخ توام اقبال و فر رسید
گفتم جواب چامهٔ «فرخ» که گفته است«از دستگاه رادیو دوش این خبر رسید»