بخش چهارم - قسمت اول
گدائی همی رفت و کودکش در پیش روان بود. کودک صدای زنی بشنید که در پی جنازه ای همی گفت: ای مرد ترا به جائی برند که نه در آن عطائی بود نه فراشی، نه چاشتی و نه شامی. کودک گفت: پدر، جنازه را به خانه ی ما همی برند.
ابوالعینا روزی از کودکی پرسید: در کدام باب نحوی؟ گفت: در باب فاعل و مفعول. گفت: بدین گونه در باب ابوین خویشتنی.
کنیزکی وی را گفت: انگشتری خویش به من ده تا هماره به خاطرت آرم. گفت: مرا بهر این که آن را به تو ندادم به خاطر دار.
در اشارات سخنان خوش زیر، اشعاری به سر وحدت و ظهورش در مظاهر کثرت با تقدیس آن از آلودگی است:
علیه، دخت مهدی، خواهر هارون الرشید زنی زیبا و نکته سنج بود. و شاعرترین زنان و ماهرترین ایشان در موسیقی و ساخت آهنگ بود.
نیزعفیف و نیکو دین بود. آن چنان که آواز نمی خواند، و جز به روزهائی که از نماز خواندن معذور بود، شراب نمی آشامید.
زمانی که پاک می گشت اما هماره نماز همی خواند و قرآن تلاوت می کرد. از سخنان اوست که: خداوند هیچ چیز را حرام منمود مگر آن که به جایش حلالی قرار داد.
از این رو گناهکار عصیان خویش چگونه حجت آرد؟ وی یکی از غلامان رشید را طلا نام، دوست همی داشت. و داستان آن دو مشهور است.
زاهدی بر خانه ای بگذشت که ابو نواس در آن بود. و وی را شنید که همی خواند:
بی تردید توبه ی من، بزهکاری مرا زایل سازد. ای آن که شایسته ی عفوی، عفوم کن.
زاهد دستان خویش به آسمان برد و گفت: خداوندا، توبه کرد و به سوی تو بازگشت، توبه اش بپذیر. اما ابونواس پس از آن چنین خواند:
خداوندا برآنچه جوانی مخمور که هنگام هشیاری نیز خردش، نیست، همی گوید، مگیر.
زاهد دستان خود به آسمان برد و گفت: خداوندا، هدایتش فرما!
طغرل بن ارسلان بن طغرل بن سلطان ملکشاه، زیبا صورت و لطیف سیما، خوش عمل بود و به فارسی و عربی شعر نیک همی سرود: شعر زیر از اوست:
در شرح دیوان آمده است: «چنانچه تن را صحت و غذا هست، روح را هم هست. «الا من اتی الله به قلب سلیم » و فی قلوبهم مرض اشاره به آنست چنانکه هر مرض جسمانی را سببی و داروئی هست که خاصه ی اوست که غیر طبیب حاذق آن را نشناسد، مرض روحانی را هم سببی و دوائی است، که غیر انبیا و اولیاء آن را ندانند.
اگر کسی را سودا غالب باشد و به معالجات صفراویه اشتغال نماید، هلاک گردد. و همچنین هر مرض روحانی را دوائی است که از آن تجاوز نتوان کرد. «رب تال للقرآن و القرآن یلعنه » شعر:
از حضرت رسالت پناه (ص) تفسیر «و بدالهم من الله مالم یکونو ایحتسبون » پرسیدند. فرمود: و هی اعمال حسبوها حسنات فوجدوها فی کفه السیئات (اعمالی است که نیک می پنداشتندشان و آن ها را در کفه ی بدی ها یافتند) و چنانچه نبض وقاروره دلالت بر احوال بدن دارند، واقعه دلالت بر احوال نفس دارد، و لهذا سالکان واقعات خود را بر شیخ عرض کنند.
و حضرت رسالت پناه(ص) بسیار به اصحاب خود فرمود: هل رای احد منکم من رویا؟ (آیا کسی از شما رویائی دیده است؟)
از کتاب قوت القلوب: از امیر مومنان علی(ع) روایت شده است که خداوند، فقر را پاداش های نیک و نیز عذاب هائی قرار داده است.
اماآن فقر که پاداش نیکو دارد، نشانه اش حسن خلق، شکایت نکردن و شکرگزاری خداوند بر فقری است که داده. اما آن فقر که عذابی در پی دارد. نشانه اش بدخلقی، نافرمانی خداوند، بسیاری شکوه و خشم برقضای خداوندی است.
این همان نوع فقری است که پیامبر(ص) از آن استعاذه کرده است.
شیخ عبدالرزاق در شرح منازل السائرین گفت: عشق پاک نیرومند سببی در تلطیف باطن و آمادگی آدمی برای عشق حقیقی است.
چه غمان را به غمی واحد بدل همی کند و تفرقه ی خاطر را منقطع می دارد و خدمت محبوب را لذت می بخشد و رنج و تعب در فرمانبرداری وی و امتثال امرش را آسان همی کند.
برخلاف عشق ناشی از پیروزی شهوت حاصل می آید. چه این عشق وسوسه ای ناشی از پیروزی اندیشه زیبا شمردن برخی چهره ها است و پرستش نفس با سعی در بدست آوردن لذایذ: مدح و ذم عشق صوری در کلام برخی از عرفا و حکیمان بر همین دو گونه عشق مبتنی است.
همسر مردی آزاده وی را گفت: آیا نبینی که زمانی ترا گشادگی حاصل است، یاران ملازمت گردند و زمان دست تنگی رهایت کنند؟
گفت: این از بزرگواری ایشان است. چه زمانی به نزد ما همی آیند که می توانیم به ایشان احسان کنیم. و زمانی که نمی توانیم چنین کنیم، ترکمان همی گویند.
حکایت شده است که یکی از حکمای اسلام برآن شد که بین کلام فلاسفه و سخنان انبیاء وفق دهد. وی با آن که در مواردی موفق شد، در پاره ای موارد ناگزیر از تکلفاتی دور و تاویلاتی در سخن انبیاء شد تا موفقیت حاصل آید.
صواب آن است که سخن انبیاء را که برگرفته از وحی الهی است، میزان گزینند و به تایید آن به سخن فلاسفه التفات نکنند.