غزل شمارهٔ ۳
دارم دلی مخاطره جوی بلا پرستسرگشته رایِ گم شده عقلِ هوا پرست
با درد و غم به طبع، چو یاری وفا نمایبا جان خود به کینه، چو خصمی جفا پرست
سعیَم هبا شده است و طلب بیهده، از آنکبیهوده جوی شد دل و دیده هوا پرست
ممکن که من نه آدمیام، ز آنکه آدمییا بت پرست باشد و یا بس خدا پرست