شمارهٔ ۶۶
پریرخی که ز شرمش نهان شدست پریپری مثال نهان گشت و شد ز مهر بری
عیان بدیده گر او را نبینی آن نه عجبکه گر پریست چنین آمدست رسم پری
گر آبگینه پری را ببیندی بدرستروان فدا کنمی پیش آبگینه گری
پریست ، گرنه پری چاکر وی است بحسنفری کسی که پری چاکر وی است ، فری
پری ندارد رخساره از گل سوریپری ندارد زلف از بنفشۀ طبری
پری ندارد رنگ گل شکفتۀ سرخپری ندارد بالای سرو غاتفری
پری که دید به نور مه چهارده شب؟پری که دید به زیب ستارهٔ سحری؟
پری که دید گرازنده تر ز آهوی نر؟پری که دید خرامنده تر ز کبک دری؟
اگر بشوشتری در ، پری ندیده کسیپس او پری نبود در قبای شوشتری
ایا بت خزری قد کشمری بالاتویی که فتنۀ کشمیر و قبلۀ خزری
نگار چینی ، تا با قبا و با کلهیبهار گنگی ، تا با کمان و با کمری
من از بلای تو اندر وفای تو سمرمتو چون بلای من اندر وفای من سمری
اگر چه خواری تو داغ جانم و جگرستمرا ز روی عزیزی چو جان و چون جگری
دل از هوات نبرم ، اگر چه رنج دلیسر از وفات نپیچم ، اگر چه دردسری
ز بیم هجر تو بگذارم ار بتو نگرمز باد وصل تو برپرم ار یمن نگری
چو اشک درد نمایی ، چو مهر دلسوزیچو بخت دوست فروشی ، چو چرخ کینه وری
در آزمودن تو گرچه روزگارم رفتچو روزگار بهر آزمودنی بتری
مرا ز خوی تو هم روزگار ناز خردز خوی خویش تو بر روزگار خویش گری
ز بد خوبی ، نگارا ، فرید ایامیچنانکه بار خدای من از نکوسیری
کسی که طبع من اندر مدیح او دارد بقیمت در دریا هزار در دری
سدید دین ، شرف دولت ، آفتاب کرمابوالحسن علی بن محمد بن سری
خدایگانی ، آزاده ای ، که درگه جودخزینه ایست ازو یک عطای ما حضری
چو روزگار مه و سال امر او جاریستچو آفتاب شب و روز نام او سفری
ایا بزرگ عمیدی ، کجا ز پایۀ قدربهر چه و هم بدو ره برد ، تو زو زبری
بقای کام و مرادی ، روان فخر و فریفنای آز و نیازی ، هلاک سیم و زری
ستاره ای و جهان ، آسمان ، و گرنه چراستاره فرو جهان عمر و آسمان اثری ؟
تو در روان موالی حیات را مددیتو در فنای معادی هلاک را حشری
جهان مجد و سنایی و بحر در موجیسپهر سعد مداری و ابر زر مطری
خبر دهند ز حاتم بجود نا ممکنتو در معاینه برهان نمای آن خبری
اگر فلک چو تو آرد تو نادر فلکیوگر بشر چو تو باشد خلاصۀ بشری
ظفر ز قصد تو بر کارها برآسودستبهر چه قصد تو باشد تو نایب ظفری
خرد بهر چه درآید مساعد خردیهنر بهرچه در آید مؤثر هنری
هزار فکرت اگر بر دل سخا برودچو بنگری ، تو ز افعال ، عین آن فکری
ز رأی عالی روشن روانی و خردیز امر جاری قاطع قضایی و قدری
کفایتست و سعادت مزاج ترکیبتکفایت فلکی ، با سعادت قمری
خصایل تو یکایک فزایش خطرستچو ساز رزم کنی باز ، راد کم خطری
گیا مثال ز جود تو کیمیا روید ز شوره ناک زمینی کجا برو گذری
ز آخشیج هر آن صورتی که خواهد بوداگر بجود بود فخر ، فخر آن صوری
وگر عدوی تو شیرست و هرگز این نبودتو پیش دیدۀ او شعله های پر شرری
هوای تو زدلم لحظه ای سفر نکندگر از هری سفری گردم ، ار بوم حفری
چنانکه مدح تو اندر دلم بلند اثرستتو در بزرگ مهمات من بلند اثری
خدایگانا ، گر باغ زرد شد ، بستانز دست سبزنگاری شراب معصفری
و گرز باغ نهان شد بمهرگان گل سرخسرای باغ کن از گل رخان کاشغری
میی ستان ، که خرد هر زمان بدو گویدکه : پیش دیدۀ شادی فروغ را گهری
همیشه تا نبود دور آسمان خاکیهمیشه تا نبود کرۀ گران شمری
عدو کشی و بقا یابی و بکام زییطرب کنی و سخاورزی و قدح شمری