گنج

شمارهٔ ۶

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: است۱۹ بیت
رمضان موکب رفتن زره دور آراستعلم عید پدید آمد و غلغل برخاست
مرد میخوار نماینده بدستی مه نودست دیگر سوی ساقی که : می کهنه کجاست ؟
مطرب کاسد بی بیم بشادی همه شب (؟)در سراییدن چنگست و در الحان نواست
نی و می هر دو بدور وی همی فخر کنندبسرایی که دو فخرند کجا هر دو سزاست
نی همی گوید سلطان من امروز قویستمی همی گوید بازار من امروز رواست
در هوا جلوۀ کافور ریاحیست ز بسطبع کافور ریاحی و دگر طبع زداست (؟)
در هوا برف چو از باد بر آشفته شودگویی از ذرۀ سیمین بهوا در غوغاست
آتشی باید کافاق چنان افروزد که تو پنداری خورشید کنون در جوزاست
لعل کانی و عقیقست چو آید بنشیبمشک سارا و عبیرست چو اندر بالاست
پارة لعل کجا از سبکی پنداریبدل آب زلال و دگر باد صباست
آنکه او جان نشاطست و هلاک حزنستو آنکه معیار نژاد آمد و اکسیر سخاست
آنکه گر روبه ازو صد یک قطره بچشدظنش افتد که مرا بر جگر شیر چراست
راست خواهی بجهان فتنۀ این باده منمگر جزین باید گفتن چه توان گفتن راست
عالمی فتنۀ این باده شد ستند کزوصامت کسوت گردد بمروت کم و کاست ؟
خوردن باده خطا دانم ، لیکن بخورمدور باد از من و از باده که گویند خطاست
هر زمان جامه و دستار بباید بخشیدهر زمان مجلس و خوان باز بباید آراست
سره آرند ازو رور بتان اند همی (؟)ز انکه او سخت گران قدر بود بیش بهاست
باده را باید برنای نشاطی که بدو (؟)گوید او را همۀ خلق که زیبا بوفاست
بوی نگرفته هنوز ، از تن و از جامۀ اواو بر آن طیع بود کین که زمن خواهد خواست ؟