گنج

شمارهٔ ۳۰

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: نگ۱۱ بیت
شاه کرده است رای زی پوشنگهامراهش میست و ساغر و چنگ
گه شرابی همی خورد بشتابگه سماعی همی کند بدرنگ
شادی نو کند بهر منزلمستی نو کند بهر فرسنگ
سفر اکنون سزد ، که روی زمینساخت از گل نجوم هفت اورنگ
جامها پر می است دست بدستباغها پر گلست رنگ برنگ
از گل و ابر آسمان و زمین دم طاوس گشت و پشت پلنگ
شاه دین ، از پی تماشا رااسب را کرد تنگ برزین تنگ
تا بصحرا درون ، ز بهر شکارخاک رنگین کند ز پیکر رنگ
سبزی کشت بیند از بر ریگلالۀ لعل چیند از سرسنگ
من بیچاره را چه باید کرد ؟که ندارم بخانه دو بز لنگ
گر هزارانه نقد شد ، ورنهشکر من کند زمانه شرنگ