شمارهٔ ۲۹
ای مبارک تر از ستارۀ روزصدمۀ آفتاب صدر افروز
عقل تو علم بین و علم گشایطبع تو جود و رز و جود آموز
شست آذر مه از کمان هوابادها زد چو تیر مردم دوز
دست سرما فرو درید و ستردکسوت شاخ و صنعت نوروز
جامۀ باغ سوخت بی آتشخانه ای گرم خواه و آتش سوز
هیزم گوز را بر آتش نهکه توان بر شمر شکستن گوز
زال شد باغ تا نه دیر از برفچون سر زال زر شود سریوز
بند فولاد بر دهن یابدآهو ، ار بر شمر نهد پتفوز
ای بهر فضل و شادی ارزانیبکش این رنج من به فضل امروز
طبع اگر آفتاب نظم شوددست سرما برو بود پیروز
گر زمستان من تموز کنیباز رستی زبنده تا بتموز