شمارهٔ ۴۱ - و له هزل آذر
با هم، زن و شوی خردسالیدور از ره و رسم هوشمندان
گفتند سخن، ولی نه بسیار؛کردند جدل، ولی نه چندان
تاری از زلف آن کشید ایندری از درج این فگند آن
در فتنه گری نشسته آنجازال کچلی ز خودپسندان
هم شد از رشک معجز افگنهم گشت ز ریشخند خندان
دیدم که نبود هیچ مویشدیدم که نداشت هیچ دندان