گنج

شمارهٔ ۲۶ - در مدح درویش مجید رحمه الله

قافیه: ارش۳۲ بیت
کجا رفت آن نسیم صبحگاهی؟که آمد از نفس بوی بهارش!
نسیمی، دلکش و بادی دلاویز؛که آمد از بهشت و مرغزارش
نسیمی، برگ گلبن برفشاندهریاحین ریخته از شاخسارش!
نسیمی، بوی گل بر باد داده؛فتاده سوی گلشن چون گذارش!
نسیمی، از گلستان بر گذشته؛سمن در دامن و گل در کنارش!
نسیمی، نافه ی آهو دریده؛فتاده ره چو بر ملک تتارش!
نسیمی، بر لب کوثر وزیده؛حباب انگیخته از چشمه سارش!
نسیمی، چاک پیراهن ز یوسف؛گشوده برده یعقوب انتظارش!
نسیمی، دامن محمل ز لیلی؛ربوده مانده مجنون اشکبارش!
نسیمی، طره ی مشکین ز شیرین؛فشانده گشته خسرو بیقرارش!
کجا رفت آن حمام روضه ی انس؟!که خیزم نقد جان سازم نثارش!
مگر خیزد، رساند نامه ی منبیار من که ایزد باد یارش!
فرید العهد، یکتای زمانه؛مجید الدین وحید روزگارش
دبیری، کآفتاب عالم آرا؛زرافشان شد ز کلک ز نگارش!
شکسته رونق خط شفیعاخجسته خامه ی گوهر نثارش
فقیری، سالک راه طریقت؛که بودند اهل دل آموزگارش
گسسته رشته ی عرفان شبلیمرقع خرقه ی آشفته تارش
فصیحی، صید مضمون بس فتادهبدام خاطر معنی شکارش
دریده پرده ی نطق عطاردهمایون نامه ی عذرا عذارش
غرض، چون بیند آن آزاده دل راکه هستند اهل معنی دوستدارش
ز من گوید باو کای دانش آموزدر آن ساعت که کردی اختیارش،
نوشتی از وفا رنگین بیاضی؛بخط خویش و دادی یادگارش
بیاضی نه، ریاضی پر بنفشه؛ز مشکین خط، چه خط؟ از مشک عارش!
بیاضی نه، گلستانی پر از گل؛ندیده هیچ کس آسیب خارش!
بیاضی نه، سمن زاری دل افروز؛خوش الحان مرغکان هر سو هزارش!
بیاضی نه، محیطی کابر نیسان؛بجان پرورده در شاهوارش!
بیاضی نه، سپهری پر کواکب؛ز مشگین نقطه ی گردون مدارش!
ز من بهر نوشتن دوستداراگرفتی، باز دادی چند بارش
بمشک افشانی خط، خامه ات کرد؛مرا شرمنده، ای من شرم سارش!
ولی اکنون که باز از من گرفتیکه آرایی بخط مشکبارش؛
نهفتی از منش، دیری است خواهمفرستی سوی من، زود آشکارش!
مباد ای نور چشم من، گذاریچو چشم من سفید از انتظارش؟!