شمارهٔ ۱
پیش ازین، مدح هر که گفتندییافتندی ز جود او صلهها
گر اثر مینکرد، ز آتش هجوریختندی به جانش آبلهها
این زمان، نه به مدح ممنونندنه ز هجو است بر زبان گلهها
داد داد، از فزونی امساک؛آه آه، از کمی حوصلهها
بعد ازین بایدم فرستادنبعدم زین گروه قافلهها
بلکه آرند مزد مرثیه پیشفگنم چون ز نوحه زلزلهها
آدم زنده هم نمانده، دریغکآدمی خوار گشته قابلهها
دفتر انتخاب را گردونداد بر باد و مانده باطلهها
از که گیرم دیت؟ که افزون استاز مجانین جنون عاقلهها!