شمارهٔ ۶
به نیروی صف مژگان گشودی کشور دلهامتی سخرت اقلیماً فبالانصاف عاملها
به شکر فتح و پیروزی، مکن آهنگ خونریزیبه وقت معذرت جانا، اذا حیّوک فاقبلها
اگر خواهی بماند ملک و اقبال تو پایندهنگه دار از ره ارفاق شاها جانب دلها
گرههای سر زلفت گره انداخت در کارممرا از زلف مشکینت بسی افتاده مشکلها
ز مسجد شیخ دوش آمد حریفان سوی میخانهدهیدش تهنیت کامروز آمد سوی مقبلها
برای راحت جانم، الا ساقی بده جامیکه پیمودم در این وادی بیابانها و منزلها
به وصف آن لب شیرین ضیا پرداخت دیوانیبود دیوان اشعارش از آن رو نقل محفلها