بخش ۷۸ - در بیان انتباه از غفلت
از خدای خویشتن غافل مباشغافلانه در ره باطل مباش
جای گریه است این جهان دروی مخندچشم عبرت برگشای و لب به بند
همچو مور از حرص هر سوی مروپند ناصح را بگوش جان شنو
ای پسر کودک نهٔ بازی مکنکار با شیطان بانبازی مکن
نفس بد را در گنه یاری مدهعمر بر باد از تبه کاری مده
هر کجا تهمت بود آنجا مروراه حق را همچو نابینا مرو
دشمنی داری از او ایمن مباشزیر سقف بی ستون ساکن مباش
در ره فسق و هوا مرکب متازخویشتن را سخرهٔ شیطان مساز
چون سفر در پیش داری زادگیرعمر خود را سر بسر هم باد گیر
ای پسر اندیشه از اغلال کننفس بد را با لگد پا مال کن
تا نه سوزی سازگاری پیشه کناز عذاب و قهر حق اندیشه کن
جمله را چون هست بر دوزخ گذرجای شادی نیست با چندین خطر
آتشی در پیش داری ای فقیرهیچ خوفت نیست از نار سقیر
عقبه در راهست و بارت بس گراننگذرد بارت بسعی دیگران
داری اندر پیش روز رستخیزاز خدایت نیست امکان گریز
ای پسر راه شریعت پیش گیرره روی ترک هوای خویش گیر
ای برادر باش با فرمان حقتا بیابی جنت و رضوان حق
گردن از حکم خدای خود متابتا نمانی روز محشر در عذاب
تا بیابی در بهشت عدن جایشفقتی بنمای با خلق خدای
تا دهندت جای در دارالسلامبا فقیران روز و شب می ده طعام
شاد اگر سازی درون خسته راباز یابی جنت در بسته را