بخش ۶ - در بیان فواید خاموشی
ای برادر گر تو هستی حقطلبجز بفرمان خدا مگشای لب
گر خبر داری ز حی لایموتبر دهان خود بنه مهر سکوت
ای پسر پند و نصیحت گوش کنگر نجاتی بایدت، خاموش کن
هر کهرا گفتار بسیارش بوددل درون سینه بیمارش بود
عاقلان را پیشه خاموشی بودپیشهٔ جاهل فراموشی بود
خامشی از کذب و غیبت واجب استابلهست آن کاو بگفتن راغب است
ای برادر جز ثنای حق مگوقول حق را از برای دق مگو
هر که در بند عبارت میشودهرچه دارد جمله غارت میشود
دل ز پر گفتن بمیرد در بدنگرچه گفتارش بود اندر عدن
وانکه سعی اندر فصاحت میکندچهرهٔ دل را جراحت میکند
رو زبان را در دهان محبوس داروز خلایق خویش را مأیوس دار
هر که او بر عیب خود بینا شودروح او را قوّتی پیدا شود