بخش ۴ - در مناجات
پادشاها جرم ما را در گذارما گنه کاریم و تو آمرزگار
تو نکوکاری و ما بد کردهایمجرم بیپایان و بیحد کردهایم
سالها در فسق و عصیان گشتهایمآخر از کرده پشیمان گشتهایم
روز و شب اندر معاصی بودهایمغافل از یؤخذ نواصی بودهایم
دایما در بند عصیان بودهایمهم قرین نفس و شیطان بودهایم
بی گنه نگذشته بر ما ساعتیبا حضور دل نکرده طاعتی
بر درآمد بندهٔ بگریختهآب روی خود بعصیان ریخته
مغفرت دارد امید از لطف توزانکه خود فرمودهٔ لاتقنطوا
بحر الطاف تو بی پایان بودناامید از رحمتت شیطان بود
نفس و شیطان زد کریما راه منرحمتت باشد شفاعت خواه من
چشم دارم کز گنه پاکم کنیپیش از آن کاندر جهان خاکم کنی
اندر آن دم کز بدن جانم بریاز جهان با نور ایمانم بری