بخش ۳۲ - در بیان چار چیز که بازگردانیدن آن ها محالست
چارچیز است آن که بعد از رفتنشاز محالات است باز آوردنش
چون حدیثی رفت ناگه بر زبانیا که تیری جست بیرون از کمان
باز چون آری حدیث گفته را؟کس نگرداند قضای رفته را
باز کی گردد چو تیر انداختی؟همچنین عمری که ضایع ساختی
هرکه بی اندیشه گفتارش بودپس ندامتهای بسیارش بود
تا نگفتی میتوانی گفتنشچون بگفتی کی توان بنهفتنش؟
عمر را میدان غنیمت هر نفسچون روَد دیگر نیاید باز پس
هیچ کس از خود قضا را رد نکردهر که راضی از قضا شد بد نکرد
هر که میخواهد که باشد در امانمُهر میباید نهادن بر دهان
میسزد گر عمر را داری عزیزچون رود پیشش نخواهی دید نیز