بخش ۲۱ - در بیان عاقبت اندیشی
از بلا تا رسته گردی ای عزیزباز باید داشتن دست از دو چیز
رو تو دست از نفس و دنیا باز دارتا بلاها را نباشد با تو کار
ور به حرص و آز گردی مبتلابا تو روی آرد ز هر سو صد بلا
آنکه نبود هیچ نقدش در میانهر کجا باشد بود اندر امان
نفس و دنیا را رها کن ای پسرباز رستی از بلا و از خطر
ای بسا کس کز برای نفس زاردر بلا افتاد و گشت از غم نزار
از برای نفس، مرغ نامرادآمد و در دام صیاد اوفتاد
تا دلت آرام یابد ای پسربود و نابود جهان یکسان شمر
از عذاب و قهر حق ایمن مباشدر پی آزار هر مؤمن مباش
در بلا یاری مخواه از هیچ کسزانکه نبود جز خدا فریادرس
هر کهرا رنجانده عذرش بخواهتا نباشد خصم تو در عرصهگاه
گر غنا خواهد کسی از ذوالمنندر قناعت میتوانش یافتن