گنج

بخش ۱ - المقالة ‌الثامنه

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۲۷ بیت
سالک آمد لوح را رهبر گرفتچون قلم سرگشته لوح از سرگرفت
لوح را گفت ای همه ریحان و روحنیست هم تلویح تو در هیچ لوح
قابلی آیات پر اسرار راحاملی الفاظ معنی دار را
نقش بند حکم دیوان ازلجملهٔ نقاشی علم و عمل
تا ابد پیرایهٔ ذات تو ساختجملهٔ اسرار آیات تو ساخت
هرچه رفت و میرود در هر دو کونیک بیک پیداست بر تو لون لون
جملهٔ احکام خوش میخوان توراستچون نخوانی چون خط خوشخوان توراست
چون محیطی جملهٔ‌اسرار راچارهٔ کاری کن این بیکار را
زانکه گر از لوح نگشاید درمچون قلم از غصه دربازم سرم
زین سخن در گشت لوح و گفت خیزآبروی خویش و آن ما مریز
من چو اطفالم نشسته بی قراربی خبر لوحی نهاده بر کنار
از قلم هر خط که بیرون اوفتادمن فرو خوانم ز بیم اوستاد
هر زمانی با دلی پررشک منمیبشویم نقش لوح از اشک من
گر کسی از لوح دیدی زندگیمرده را لوحیست در افکندگی
حکم سابق صد جهان درهم سرشتهر دمم زان نقش لوحی در نبشت
لاجرم آن لوح میخوانم زبرهر زمانی لوح میگیرم ز سر
هر دمم سوی دگر دامن کشنددرخطم از بسکه خط در من کشند
می فرو گیرند در حرفم تماممینهند انگشت بر حرفم مدام
مانده ام حیران نه جان نه تن پدیدتا چه نقش آید مرا از من پدید
لوح بفکن ای چو کرسی سر فرازبا دبیرستان نخواهی رفت باز
گرچه بسیاریست خط درشان مننیست خط عشق در دیوان من
درد من بین برفشان دامن بروخط بیزاری ستان از من برو
سالک آمد پیش پیر دردناکشرح دادش حال خود از جان پاک
پیر گفتش لوح محفوظ الهعالم علمست و نقش پیشگاه
هرکجادر علم اسراری نهانستلوح رادر عکس او نقشی چنانست
نقش محنت هست و نقش دولتستهرچه هست آنجایگه بی علتست
کار بی علت از آنجا میرودمحنت و دولت از آنجا میرود