گنج

بخش ۲ - الحكایة و التمثیل

این سخن نقلست در قوت القلوبزان بزرگ پای دین پاک از عیوب
گفت هر روز ازملایک عالمیسوخته گردد ز نور حق همی
ز ابتداتا انتهای روزگارچند دانی نسل آدم را شمار
راست هم چندان بهر روزی ملکاز سماک انگشت گردد تا سمک
میبسوزند این همه روحانیانپس دگر میآید آنگه در میان
ای عجب هر روز چندین سوختهخیل دیگر خویشتن بر دوخته
چون ملایک حاضر و جمع آمدندسر بسر پروانهٔ شمع آمدند
این همه هر روز میسوزند پاکدیگران در آرزوی آن هلاک
تاملک کردند آدم را سجودعشقشان یک ذره آمد در وجود
ره بحق چون جان آدم یافتندتا ابد در خدمتش بشتافتند