بخش ۸ - الحكایة و التمثیل
آب بسیار آن یکی در شیر کردحق تعالی گاو را تقدیر کرد
چون بیامد سر بسوی آب بردتا که دم زد گاو را سیلاب برد
هرچه او صد باره گرد آورده بودجمله در یکبار آبش برده بود
آب چون بر شیر بیش از پیش کردجمع کرد و گاه را در پیش کرد
هرکه او یکدم ز مرگ اندیشه داشتچون تواند ظلم کردن پیشه داشت
چون براندیشم ز مردن گاه گاهعالمم بر چشم میگردد سیاه
لیک وقتی هست کز شادی مرگپای میکوبم ز سر سبزی چو برگ
زانکه میدانم که آخر جان پاکباز خواهد رست از زندان خاک