گنج

بخش ۱۰ - الحكایة و التمثیل

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۲۱ بیت
نوح پیغامبر چو از کفّار رَستبا چهل تن کُرد بر کوهی نشست
بود یک تن زان چهل کس کوزه‌گربرگشاد او یک دکان پر کوزه در
جبرئیل آمد که می‌گوید خدایبشکنش این کوزه‌ها ای رهنمای
نوح گفتش آن همه نتوان شکستکاین به‌صد خون دلش آمد به‌دست
گرچه کوزه بشکنی گل بشکنددر حقیقت مرد را دل بشکند
باز جبریل آمد و دادش پیامگفت می‌گوید خداوندت سلام
پس چنین می‌گوید او کای نیک‌بختگر شکستِ کوزه‌ای چندست سخت
این بسی زان سخت‌تر در کل یابکز دعائی خلق را دادی به‌آب
همّتی را بر همه بگماشتی«لاتذر» گفتی و کس نگذاشتی
یک دکانِ کوزه بشکستن خطاستیک جهان پر آدمی کشتن رواست
خود دلت می‌داد ای شیخ کبارزان همه مردم برآوردن دمار
کز پی آن بندگان بی‌قرارلطف ما چندان همی بگریست زار
کاین زمانش در گرفت از گریه چشمتو مرو از کوزهٔ چندین به‌خشم
یا رب این خود چه عنایت‌کردن استاین چه شکر اندر شکایت‌کردن است
که به جان‌ها می‌کند چندین عتابگاه جان‌ها می‌کند خون بی‌حساب
صد هزاران بی‌سر و بن را بخواندجمله را در کشتی حیرت نشاند
بعد از آن کشتی به‌دریا درفکندصد جهان جان را به‌غوغا درفکند
بعد از آن باد مخالف روز و شبگرد کشتی می‌فرستاد ای عجب
تا در آن دریای بی‌پایان همهسربه‌سر برخاستند از جان همه
جمله را بگسست در دریا نفساز همه با سر نیامد هیچ‌کس
گرچه فرض افتاد مردن پیشه کردمی‌ندارم زهره این اندیشه کرد