گنج

بخش ۲ - الحكایة ‌و التمثیل

بوعلی دقاق آن شیخ جهانشد بنزدیک مریدی میهمان
آن مرید از عشق او میسوخت زارکرده بودش روزگاری انتظار
شیخ بنشست آن مرید نونیازگفت شیخا کی بخواهی رفت باز
گفت ناافتاده وصلی اتفاقپیش باز آوردی آواز فراق