گنج

بخش ۹ - الحكایة و التمثیل

شد جوانی را حج اسلام فوتاز دلش آهی برون آمد بصوت
بود سفیان حاضر آنجا غم زدهآن جوان را گفت ای ماتم زده
چار حج دارم برین درگاه منمیفروشم آن بدین یک آه من
آن جوان گفتا خریدم و او فروختآن نکو بخرید وین نیکو فروخت
دید آن شب ای عجب سفیان بخوابکآمدی از حق تعالیش این خطاب
کز تجارت سود بسیار آمدتگر بکاری آمد این بار آمدت
شد همه حجها قبول از سود توتو زحق خشنود و او خشنود تو
کعبه اکنون خاک جان پاک تستگر حجست امروز برفتراک تست