گنج

بخش ۲ - الحكایة و التمثیل

آن سگی مرده براه افتاده بودمرگ دندانش ز هم بگشاده بود
بوی ناخوش زان سگ الحق میدمیدعیسی مریم چو پیش او رسید
همرهی را گفت این سگ آن اوستو آن سپیدی بین که در دندان اوست
نه بدی نه زشت بوئی دید اوو آن همه زشتی نکوئی دید او
پاک بینی پیشه کن گر بندهٔپاک بین گر بندهٔ بینندهٔ
جمله را یک رنگ و یک مقدار بینمار مهره بین نه مهره ماربین
هم نکوئی هم نکوکاری گزینمهربانی و وفاداری گزین
گر خدا را میشناسی بنده باشحق گزار نعمت دارنده باش
نعمت او میخوری در سال و ماهحق آن نعمت نمیداری نگاه