بخش ۹ - الحكایة و التمثیل
دیر میآمد یکی از آب بازصوفیان کرده زفان در وی دراز
بوسعید مهنه گفت ای مردمانآب چون آرد فلانی این زمان
زانکه آب خوش که آن روزی ماستدرنیامد تا شدی این کار راست
چون درآید برکشد آن آب مردچون توان بیوقت هرگز آب خورد
حکم او راست و نگهدار اوست بسدر نگهداری نکوکار اوست بس