بخش ۷ - الحكایة و التمثیل
بود ملاحی معمر کار دانزو کسی پرسید کای بسیار دان
از عجایبهای دریا بازگویگفتش آن ملاح کای اسرار جوی
این عجبتر دیدهام من کز بحاردر سلامت کشتی آید باکنار
کشتئی بر روی غرقابی مدامموج میآید دمادم بر دوام
ما میان موج و غرقابی سیاهمنتظر تا باد چون آید ز راه
بر نیاید هیچ کاری از حیلو اطلاعی نیست بر لوح ازل
پس طریق تو بفرمان رفتن استبیخودی در وادی جان رفتن است
بنده آن بهتر که بر فرمان رودکز خداوند آنچه خواهد آن رود