بخش ۳ - الحكایة و التمثیل
بیدل دیوانهٔ در حال شدپیش دکان یکی بقال شد
گفت بر دکان چرا داری نشستگفت تا آید مرا سودی بدست
گفت چبود سود گفتا آنکه زودگر یکی داری دو گردد اینت سود
گفت کورست آن دلت دو ماحضرگر یکی گردد ترا سود این شمر
کار تو بر عکس این افتاد نیکنیستت توحید در شرکی ولیک
چون دل و گل هر دو در حق گم شودآنگهی مردم بحق مردم شود