بخش ۲ - الحكایة و التمثیل
کشتئی افتاد در غرقاب سختبود در کشتی حریصی شور بخت
نقدش آهن بود خرواری مگربود با او همنشین مردی دگر
نقد این پرحواصل بود و بسموج چون بسیار شد از پیش و پش
آنکه داشت آهن همه بر پشت بستوین بدان پر حواصل بر نشست
عاقبت چون گشت آن کشتی خرابمرد را افکند آن آهن در آب
وان دگر یک راه ساحل برگرفتخوش خوشش پرحواصل برگرفت
ای شده عمری گران بار گناهمینترسی پیش و پس آبی سیاه
بادلی چون آهن و باری گرانکی رسد کشتی ایمان با کران
گر ز دریا راه ساحل بایدتبار چون پر حواصل بایدت
ورنه در غرقاب خون افتاده گیراز گران باری نگون افتاده گیر
کار خود در زندگانی کن ببرگزانکه نتوان کرد کاری روز مرگ
این زمان دریاب کآسان باشدتور نه دشواری فراوان باشدت