گنج

بخش ۱۲ - الحكایة و التمثیل

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۱۳ بیت
نان پزی دیوانه و بیچاره شدوز میان نان پزان آواره شد
شهر میگشتی چو پی گم کردهٔگردهٔ میخواستی بی کردهٔ
سایلی پرسید ازو کای حیله جویگردهٔ بی کرده چون باشد بگوی
گفت تا من پختمی یک گرده نانگردهٔ نو در رسیدی همچنان
تا بپختی گردهٔ ای بیخبردر بر ریشم نهادندی دگر
چون سری پیدا نبد این گرده راسر بگردید از جنون این مرده را
بر دلم چیزی درآمد از الهگفت صد گرده مپز یک گرده خواه
روز تا شب گردهٔ نان میبستگردهٔ آخر رسد از صد کست
خوش خوشی میرو میانراه توگردهٔ بی کردهٔ میخواه تو
چارهٔ صد گرده میبایست کردتا مرا یک گرده میبایست خورد
این زمان هر روز شکر میخورمبه زنان صد چیز دیگر میخورم
گرترا نان نرسد از حق زان بودتادلت پیوسته سرگردان بود
زانکه گر سرگشتهٔ نان خواهدشندهدش نان زانکه گریان خواهدش