بخش ۵ - الحكایة و التمثیل
آن حکیمی در تفکر میگذشتدید سرگین دان و گورستان بدشت
نعرهٔ زد گفت ای نظارگاناینت نعمت اینت نعمت خوارگان
ای عجب با این چنین نفسی درونمیکند هم در خدائی سر برون
زشتی عالم همه از خبث اوستوآنگهی دارد خدائی نیز دوست
هست در هر نفس این دعوی ولیکخویش بر فرعون ظاهر کرد نیک